السيد الطباطبائي

180

مجموعه رسائل ( فارسى )

است و بعد چنين فرموده‌اند : « زجاج بر او حمله كرده است كه اين اشتباه است ، زيرا خليل و سيبويه و جميع اساتيد ادبيات عرب گفته‌اند كه كلمه « ثم » با واو فرق دارد ، « ثم » هميشه براى چيزى است كه نسبت به ماقبل خود بعديت و تأخر داشته باشد . . . . » و بعد از مقدارى بحث و چند تمثيل ، در صفحه 28 ( جلد 15 ترجمه تفسير جزء 8 ) در قول زجاج اشكال‌ها مىكنند ، آن را قابل قبول نمىدانند و در حقيقت قول اخفش را تأييد مىكنند . آنچه آقاى طباطبائى براى رد گفته زجاج گفته‌اند ، خلاصه‌اش چنين است : « قول زجاج در صورتى درست است كه وجه مشتركى ميان اجداد و اعقاب وجود داشته باشد تا بتوان با ذكر خطاب « شما » مقصود را متوجه پدران و اجداد طرف خطاب ساخت و بنابراين ، از جمله « خلقناكم » مذكور در آيه 11 سوره اعراف و نظاير آن ، آفرينش اسلاف و اجداد طرف خطاب ( موضوع ضمير « كم » ) را در نظر داشت . اما به صرف آن كه ما فرزندان آدم هستيم نمىتوان خلقت آدم را با خلقت ما يكى دانست . . . اگر خلقت آدم و تصوير او ، خلقت بنى نوع بشر و تصوير آنان باشد ، بايد سجده بر ابناى او بوده باشد و بايد فرموده باشد : « ثم قلنا للملائكة اسجدوا للانسان » . خلاصه اجمال فوق كه در رد كردن قول « زجاج » است ، تأييد اين مسئله است كه حرف « ثم » عطف ترتيبى و تراخى نيست و نتيجه اين كه چگونگى خلقت آدم غير از بنىآدم است . اما توضيح ما : پيش از آن كه به توضيح در اين موضوع بپردازيم بىمناسبت نيست گفته شود كه تمام بحث و تمثيلى كه در مورد مذكور در فوق و از جمله حرف « ثم » و رد كردن گفته زجاج صورت گرفته ، به نظر ما ناشى از يك عقيده استوار موجود از قبل است كه خلقت آدم را ، بلافاصله از خاك دانسته‌اند و او را ابوالبشر مىدانند . چنين استنباط ، پيش از آن كه عقيده ديگرى اظهار نشده باشد ، شايد مصاب باشد ، اما اگر نظر و عقيده